
یک زن خانهدار در شهری آرام، پس از مشکوکشدن به خیانت همسرش، با کمک همکارش وارد ماجرایی پیچیده میشود. در حالی که جشنوارهی گلهای لاله نزدیک میشود، او رازهایی تاریک را کشف میکند که آرامش شهر را تهدید میکند. حقیقتی که نانسی پیدا میکند، فراتر از خیانت است و زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد.
ادو و لورین وارن، محققان امور ماورایی، تلاش میکنند به خانوادهای کمک کنند که در خانهی روستاییشان توسط حضوری شوم و تاریک مورد آزار قرار گرفتهاند. آنها ناچار میشوند با موجودی قدرتمند روبهرو شوند و خود را در هولناکترین پروندهی زندگیشان گرفتار میبینند.
وقتی پدرشان در یک روز نفرینشده میمیرد، وحشت خواهر و برادر نوری و یاندا را در حالی که با اسطورهها، آیینها و اعتراضات برادر بزرگترشان روبرو میشوند، دنبال میکند.
نیت که به تازگی از زندان آزاد شده و دشمنان بیرحم او را به مرگ تهدید کردهاند، اکنون باید به هر قیمتی از دختر 11 سالهاش، پالی، که از او جدا شده است، محافظت کند. با منابع اندک و کسی که به او اعتماد کنند، نیت و پالی در زیر آتش دشمن با هم پیوند برقرار میکنند، زیرا پالی به نیت نشان میدهد که چگونه بجنگد و زنده بماند - و نیت معنای واقعی عشق بیقید و شرط را به او میآموزد.
یک زن خانهدار بیوه برای تکمیل تحصیلاتش به دانشگاه بازمیگردد و سفری را آغاز میکند که به زندگیاش معنای تازهای میبخشد.
یک ستاره کودک سابق، خواهر فلجش را در عمارت در حال خرابیشان در هالیوود شکنجه میدهد.
نوجوان مرموزی به نام آنخلو از کلاوس، پزشک آلمانی با گذشتهای تاریک که در یک دستگاه تنفس آهنی گرفتار شده، مراقبت میکند.
وقتی دختری جوان به نام امیلی رز میمیرد، همه تقصیر را به گردن مراسم جنگیری میاندازند که پیش از مرگش توسط کشیش مور روی او انجام شده بود. کشیش به ظن قتل دستگیر میشود. دادگاه آغاز میشود و وکیلی به نام ارین برونر دفاع از مور را بر عهده میگیرد، اما کار آسانی پیشرو ندارد، چون هیچکس نمیخواهد حرفهای کشیش مور را باور کند.
یک سال پس از کشتار مایلز کانتی، دلقک آرت توسط موجودی شوم دوباره زنده میشود. او به خانه بازمیگردد تا در شب هالووین، نوجوانی به نام سینا و برادر کوچکش جاناتان را پیدا کرده و نابود کند. با افزایش تعداد قربانیان، این خواهر و برادر برای زنده ماندن میجنگند و همزمان به راز واقعی نیتهای شیطانی آرت پی میبرند.
شان زندگی بسیار یکنواخت و بیهیجانی دارد که حول محور دوستدخترش، مادرش و مهمتر از همه، میخانه محلهشان میچرخد. این روند آرام زمانی به خطر میافتد که مردگان به زندگی بازمیگردند و با تلاش فراوان سعی میکنند روی مردم عادی لندن کمین کنند و آنها را بخورند.