
وقتی یک ویراستار موفق نیویورکی برای یک ماه دسامبر به شهر کوچک سنت آیوز میرود تا کتابفروشی محلی را اداره کند، او وارد دنیایی میشود که به دور از هیاهوی شهری، سرشار از گرمای انسانی و اسرار ناگفته است.
پدینگتون برای دیدار با عمه محبوبش لوسی، که اکنون در خانهای مخصوص خرسهای بازنشسته زندگی میکند، به پرو سفر میکند. همراه با خانواده براون، ماجراجویی هیجانانگیزی آغاز میشود، زمانی که یک معمای مرموز آنها را به سفری غیرمنتظره در جنگلهای آمازون و قلههای کوهستانی پرو میکشاند.
قسمت هشتم منتشر شد.
داستان از رقابت طولانیمدت روپر کامبل-بلک و تونی بدینگام پیروی میکند که به اوج خود میرسد.
قسمت ششم منتشر شد.
سال ها پس از آنکه بدلکاری به نام بانی یک خانم بازیگر نه چندان موفق به نام هانی را استخدام می کند، گذشته خطرناک آن ها گریبانشان را می گیرد و آن دو را مجبور می کند برای محافظت از دخترشان دوباره با یکدیگر همراه شوند
قسمت دهم منتشر شد.
کارمن «کارمی» برزاتو، سرآشپز جوانی از دنیای غذاخوریهای خوب، پس از مرگی دلخراش، برای اداره ساندویچفروشی خانوادگیاش به خانه شیکاگو میآید. در حالی که کارمی برای دگرگونی رستوران و خودش میجنگد، خدمه آشپزخانهاش در اطراف لبههای خشن او نهایتاً
هنگامی که یک حمله مخفیانه در نرماندی اشتباه می شود، گروه کوچکی از کماندوهای بریتانیایی از همرزمان خود قطع می شوند. در انباری حفر شده و توسط نیروهای ورماخت محاصره شده اند، شانس بقای آنها ضعیف به نظر می رسد، تا اینکه یک کشف غیرمنتظره فرصتی برای فرار فراهم می کند.
قهرمان سابق موتور کراس و کهنه سرباز ارتش، که اکنون از برادر کوچکترش مراقبت می کند. برک، او موافقت می کند که یک بسته غیرقانونی مرموز را در دریای شمال در آب باز کند. صلیب دوگانه حاصل و ناپدید شدن برادرش، او و دوچرخه قدیمی اش را در یک اودیسه شبانه خشن در کمربند زنگ شمال انگلستان قرار می دهد.
در شهر متفاوت شهر زشت ها، عجیب و غریب جشن گرفته می شود، عجیب بودن خاص است و زیبایی بیش از آنچه در چشم دیده می شود در آغوش گرفته می شود. موکسی و دوستان زشت پس از سفر به آن سوی کوه، کمال را کشف میکنند - شهری که عروسکهای معمولیتر قبل از ورود به دنیای واقعی آموزش میبینند تا عشق یک کودک را پیدا کنند.
رستاخیز معمایی، داد و بیداد و مجازات یک هیولای مرده در یک بیابان دورافتاده، پس از برداشتن قفسه ای از برج آتش فروریخته ای که جسد پوسیده آن را دفن کرده بود، یک قاتل نمادین جدید را آزاد می کند.
در سال 1926 میلادی، زنی به نام بلا آینزورث، به کشور ایتالیا نقل مکان می کند و در شهر پورتوفینو، هتلی را برای اسکان مسافران ثروتمند انگلیسی تاسیس می نماید. در ادامه، بلا با چالش هایی مواجه می شود که...