
فیلم آخرین زنگ، در یک روستا اتفاق میافتد که در آن کوچهای بن بست وجود دارد و همسایگان آن بسیار نزدیک و صمیمی هستند. چند روزی است که در این کوچه مزاحمی پیدا شده، که زنگ یکی از خانه ها را میزند و فرار میکند. اهالی محل تصمیم میگیرند با کشیک دادن، آن شخص را که گمان میکنند دزد باشد، گیر بیندازند و در نهایت موفق میشوند، اما متوجه حقیقتی میشوند که همه را غافلگیر میکند.
لورل و هاردی به تازگی یک مغازه تعمیرات الکتریکی راه اندازی کرده اند، اما با زن و مردی که در مجاورت آنها صاحب فروشگاهی می باشند به مشکل بر می خورند…
لورل و هاردی به توصیه پزشک و برای درمان از شهر خارج شده و به کوهستان سفر می کنند اما در آنجا ماجراهایی برایشان اتفاق می افتد…
“لورل” و “هاردی” با یک چالش بزرگ در کار خود روبرو شده اند. آنها باید یک پیانو بزرگ و سنگین را از پله های بسیاری بالا ببرند و تحویل صاحبش دهند…
لورل و هاردی در اداره پلیس مشغول بکار هستند. در حین اولین گشت شبانه خود به یک ماموریت فراخوانده میشوند…
سیرکی که لورل و هاردی در آن کار میکنند ورشکست میشود و مالک سیرک به هر یک از کارکنان یکی از حیوانات سیرک را به عنوان دستمزد می هد. از این میان سهم هاردی یک گوریل ماده و سهم لورل جعبهای پر از حشره “ساس” میشود. مشکل اصلی اینجاست که آنها جایی را برای اقامت ندارد و کسی هم به یک گوریل اتاق اجاره نمیدهد…
یک فرد بدشانسی به ناچار به “اولیور” و “استنلی” روی آورده است و آن ها را مجبور میکند تا به یک پیرزن برای غذا خوردن التماس کنند و…
لورل و هاردی فقیر و بیکار سرگرم ماهیگیری در بندر هستند که به طور تصادفی روزنامهای میبینند که در آن آگهی ای برای قرائت وصیت نامه ابنزل لرول ثروتمند نوشته شده است. لورل و هاردی به امید دریافت سهمی از ارث راهی خانه ابنزل لورل میشوند بی خبر از اینکه وی به قتل رسیده و ماجرا با آن چیزی که تصور میکنند بسیار تفاوت دارد.
همسر الیور در شیکاگو و در تعطیلات به سر می برد. اولیور بعد از یک مهمانی در شب گذشته خانه را به هم ریخته است. او تلگرافی از همسرش دریافت می کند که در آن نوشته است که بعد از ظهر به خانه برمی گردد! اولیور از ترس زنش با استن تماس می گیرد تا بیاید و در تمیز کردن خانه به او کمک کند اما…
هاردی که پایش شکسته در بیمارستان بستری شده است و لورل تصمیم می گیرد به عیادت او برود، اما ناخواسته برای اولیور مشکلاتی به وجود می آورد…