
وقتی پدرشان در یک روز نفرینشده میمیرد، وحشت خواهر و برادر نوری و یاندا را در حالی که با اسطورهها، آیینها و اعتراضات برادر بزرگترشان روبرو میشوند، دنبال میکند.
نیت که به تازگی از زندان آزاد شده و دشمنان بیرحم او را به مرگ تهدید کردهاند، اکنون باید به هر قیمتی از دختر 11 سالهاش، پالی، که از او جدا شده است، محافظت کند. با منابع اندک و کسی که به او اعتماد کنند، نیت و پالی در زیر آتش دشمن با هم پیوند برقرار میکنند، زیرا پالی به نیت نشان میدهد که چگونه بجنگد و زنده بماند - و نیت معنای واقعی عشق بیقید و شرط را به او میآموزد.
یک زن خانهدار بیوه برای تکمیل تحصیلاتش به دانشگاه بازمیگردد و سفری را آغاز میکند که به زندگیاش معنای تازهای میبخشد.
یک ستاره کودک سابق، خواهر فلجش را در عمارت در حال خرابیشان در هالیوود شکنجه میدهد.
نوجوان مرموزی به نام آنخلو از کلاوس، پزشک آلمانی با گذشتهای تاریک که در یک دستگاه تنفس آهنی گرفتار شده، مراقبت میکند.
وقتی دختری جوان به نام امیلی رز میمیرد، همه تقصیر را به گردن مراسم جنگیری میاندازند که پیش از مرگش توسط کشیش مور روی او انجام شده بود. کشیش به ظن قتل دستگیر میشود. دادگاه آغاز میشود و وکیلی به نام ارین برونر دفاع از مور را بر عهده میگیرد، اما کار آسانی پیشرو ندارد، چون هیچکس نمیخواهد حرفهای کشیش مور را باور کند.
یک سال پس از کشتار مایلز کانتی، دلقک آرت توسط موجودی شوم دوباره زنده میشود. او به خانه بازمیگردد تا در شب هالووین، نوجوانی به نام سینا و برادر کوچکش جاناتان را پیدا کرده و نابود کند. با افزایش تعداد قربانیان، این خواهر و برادر برای زنده ماندن میجنگند و همزمان به راز واقعی نیتهای شیطانی آرت پی میبرند.
شان زندگی بسیار یکنواخت و بیهیجانی دارد که حول محور دوستدخترش، مادرش و مهمتر از همه، میخانه محلهشان میچرخد. این روند آرام زمانی به خطر میافتد که مردگان به زندگی بازمیگردند و با تلاش فراوان سعی میکنند روی مردم عادی لندن کمین کنند و آنها را بخورند.
یک مربی بسکتبال بدنام، به عنوان بخشی از خدمات اجتماعی، فرصتی پیدا میکند تا مربیگری تیمی از بازیکنان دارای معلولیت ذهنی را بر عهده بگیرد. در ابتدا گلشن دچار تردید است و احساس میکند به این فضا تعلق ندارد، اما خیلی زود درمییابد که شاید این تیم واقعاً توانایی رسیدن به رقابتهای قهرمانی ملی را داشته باشد.
بر اساس یک داستان واقعی، در اواخر دهه 1970 در بارسلونا، مانولو ویتال، یک راننده اتوبوس، در اعتراض به بیتوجهی به توره بارو، یک محله مهاجرنشین، دست به اقدامی جسورانه میزند. اقدام او به نمادی از مقاومت در برابر نابرابری سیستماتیک در یک لحظه محوری در تحول مدرن شهر تبدیل میشود.