
قسمت هشتم منتشر شد.
پس از 10 سال اقامت در ایالات متحده، هو یانگ به کره بازمیگردد و به طور اتفاقی در یک کافه با اولین عشق خود، هونگ جو، روبهرو میشود. حالا هو یانگ، همانند روزهای 19 سالگی و زمانی که برای اولین بار هونگ جو را ملاقات کرد، دست و پای خود را گم میکند. با بازگشت احساسات قدیمی، باید دید آیا آنها میتوانند به عشقشان فرصتی دوباره بدهند یا نه.
12 ساعت از روزهای وحشت کرونا: نیمهشب، زلزلهای به بزرگی 5 ریشتر تهران را لرزاند. مردم از وحشت زلزلهای مهیبتر، خانههایشان را ترک کردند و تا صبح در خیابانها ماندند. در این میان، میثم و شادی، زوجی که در میان جمعیت حضور داشتند، نمیدانستند که این شب، آخرین شب زندگیشان کنار هم خواهد بود.
فیلم آسمان غرب، با نگاهی متفاوت، رشادت، غیرت و میهندوستی خلبان شهید علیاکبر شیرودی و دیگر همرزمانش را در روزهای آغازین جنگ به تصویر میکشد.
در دنیای آینده، سرویس «سرزمین عجایب» - که از هوش مصنوعی برای تکرار افرادی که مردهاند استفاده میکند - گسترده شده است. بایلی در سرزمین عجایب ثبت نام می کند تا مرگ قریب الوقوع خود را از دختر خردسالش پنهان کند. پس از تصادفی که دوست پسرش تائه جو را در کما می گذارد، جونگ این روزها را با یک نسخه احیا شده با هوش مصنوعی از ته جو که فضانورد در فضا شده است، سپری می کند. به این ترتیب مردم می توانند زندگی فارغ از حسرت و غم را انتخاب کنند.
انیمیشن راجع به کودکیست که بر خلاف تمسخر بسیاری از دوستانش شدیداً به بابانوئل و حضور وی در روزهای کریسمس معتقد است. در یک شب کریسمس، این پسربچه شکاک، سوار قطاری جادویی میشود که در راه قطب شمال و خانه ی بابا نوئل است….
وید ویلسون بی حال و بی حوصله در زندگی غیرنظامی با روزهایی که به عنوان مزدور اخلاقی انعطاف پذیر، ددپول پشت سر اوست، تلاش می کند. اما وقتی دنیای خانه اش با یک تهدید وجودی روبرو می شود، وید باید با اکراه دوباره با یک ولورین حتی بی میل تر هماهنگ شود.
بر اساس وقایع واقعی که در 26 آوریل 1974 اتفاق افتاد، رز داگدیل، اولین عضو سابق IRA و سه رفیقش، حمله مسلحانه ای به خانه راسبورو، ویکلو انجام دادند که در آن نوزده شاهکار برای حمایت از مبارزه مسلحانه IRA به سرقت رفت. این فیلم در طول روزهای پس از حمله، زمانی که رز در یک کلبه دورافتاده پنهان شده است، پخش می شود.
ماجرای دختری مهربان به نام حنا است که در دهکده ای کوچک همراه با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می کند. مادر کاتری برای شغل از فنلاند به آلمان رفته است و کاترین در انتظار دیدار دوباره مادرش روزها را سپری میکند.
کارل فردریکسون با اکراه موافقت میکند با یک خانم به سر قرار برود اما اصلا نمیداند قرار گذاشتن این روزها چگونه است. در این میان داگ که همیشه به کارل کمک میکند، وارد عمل شده تا اضطراب او را قبل از رفتن به قرار ملاقات کم کرده و نکاتی را برای دوستیابی ارائه کند اما…
روزی از روزها، دو حیوان خانگی به نام های پود و هم از خواب برمی خیزند و متوجه می شوند که همه انسان ها ناپدید شده اند. در ادامه، آنها ماجراهایی را رقم می زنند که...