
یک ماموریت معمولی جمعآوری پول نقد ناگهان به طور غیرمنتظرهای تغییر میکند، وقتی رانندگان نامتجانس یک کامیون زرهپوش، راسل و تراویس، توسط مجرمان بیرحمی که تحت رهبری زن زیرک و باهوش، زویی، هستند، کمین میشوند.
فیلم هفت بهار نارنج، عشقی پرشور میان طلعت و شمس را به تصویر میکشد که با ابتلای آقای شمس به فراموشی، مشکلاتی برایشان به وجود میآید.
داستان دختری به نام سارا است که از دانشگاهی در کانادا بورسیه تحصیلی گرفته و قرار است ساعت 6 صبح تهران را به مقصد تورنتو ترک کند. دوستانش قبل از پرواز برای او مهمانی را تدارک میبینند، اما در حین مهمانی پلیس وارد خانه میشود و همه را دستگیر میکند، سارا که خود را از ماموران پنهان کرده با چالشهایی مواجه میشود که این تازه شروع ماجراست.
یک مبلغ مذهبی که در حال گرواندن یک جامعه بومی در نزدیکی آتشفشانی دورافتاده در اکوادور است، هنگامی که پسرش تسخیر نیروهای تاریکی میشود که از دین او نیز کهنترند، ناچار میشود با ایمان خود روبهرو شود.
هوشیار سینگ به خاطر اینکه «ناشایست» خوانده شده بود، از تحصیل محروم شد، اما بعدها تصمیم گرفت معلم شود. سیستم موانع زیادی سر راهش گذاشت، اما او با این چالشها رو به رو شد و روش آموزشی و سبک زندگی نوآورانهای خلق کرد.
وقتی زنی باردار خانهای را از عمهای که سالها با او قهر بوده به ارث میبرد، همراه با دوستدخترش شهر را ترک میکند تا فصل تازهای از زندگی را آغاز کند. اما زمانی که بدهی کارمایی جان فرزندِ به دنیا نیامدهشان را تهدید میکند، خیلی زود درمییابند که بخشی از تاریخ نفرینشدهی آن شهر هستند.
اسپانیا، سال 1939. در واپسین روزهای جنگ داخلی اسپانیا، «کارلوس» نوجوان وارد یتیمخانهی «سانتا لوسیا» میشود؛ جایی که در آن دوستان و دشمنانی پیدا خواهد کرد، و در پی ردپای خاموش حضوری مرموز برمیآید که تشنهی انتقام است.
پس از رویارویی هولناک در یک پایگاه متروکه آزمایشهای دولتی، مرد خانوادهای از یک شهر کوچک شروع به دیدن تصاویر وهمآلودی از گذشتهای میکند که تهدیدی برای نابودی زندگی کنونی اوست.
دنیای هِلوی وقتی زیر و رو میشود که او متوجه وجود یک گروه اِلفکین پیشرفته از نظر فناوری میشود؛ گروهی که بر خلاف قبیلهی خودش، در ماجراجویی و سرگرمیطلبی بیرقیب است. آیا دوستی هِلوی با «بو» ــ جوانترین عضو این گروه ــ میتواند پس از بیش از 250 سال، دو قبیلهی اِلفکین را با یکدیگر آشتی دهد؟
پس از آنکه «کریستین براون» ـ کارمند وام ـ درخواست زنی برای تمدید مهلتی که برای حفظ خانهاش نیاز داشت را رد میکند، زندگی امیدوارکنندهاش ناگهان رو به نابودی میرود. کریستین مطمئن است که یک زن کولی او را نفرین کرده، اما دوستپسرش حرفش را باور ندارد. تنها امید او به یک پیشگوست که ادعا میکند میتواند این نفرین را از بین ببرد و روحش را از کشیدهشدن مستقیم به جهنم نجات دهد.