
وقتی پدر اسمورف به طرز مرموزی توسط جادوگران شیطانی، رازامل و گارگامل، ربوده میشود، اسمورفِت، اسمورفها را در ماموریتی به دنیای واقعی هدایت میکند تا او را نجات دهند. اسمورفها با کمک دوستان جدیدشان باید کشف کنند که چه چیزی سرنوشت آنها را برای نجات جهان تعیین میکند.
این داستان دربارهی نجاتبخشی به نام اودلا مالانا سوامی است که از یک روستا در برابر نیروهای اهریمنی محافظت میکند.
الی در شهری دور زندگی میکند. روزی، جادوگر شرور جینجیما طوفانی به پا میکند که الی و سگش، توتوشکا، را به سرزمین منچکینها میبرد. برای بازگشت به خانه، الی و دوستانش: هراسانک، آدمآهنی و شیر ترسو، در امتداد جاده آجری زرد به سوی شهر زمرد حرکت میکنند تا جادوگری را بیابند که آرزوهای عزیزشان را برآورده کند.
نگهبان نخبه آریف خود را در یک رویارویی مرگبار مییابد، زمانی که به ناحق به ارتکاب جرمی متهم میشود و بهترین دوستش غاز به سرسختترین دشمن او تبدیل میگردد.
این فیلم در کیوتوی قرن پانزدهم و در آستانه جنگ اونین روایت میشود. داستان حول گروهی از قانونشکنان میچرخد که توسط هیوئه (اویزومی) رهبری میشوند، مردی شرور که مهارتهای کشندهی شمشیرش او را در رأس قیامی مرگبار علیه شوگاننشین فاسد و ارتش آن قرار میدهد. رهبری این ارتش بر عهده دوست سابق و اکنون دشمن سرسخت او، دوکن (تسوتسومی) است.
تمِل جونیور پسر تمِل سوزر است که در سنین جوانی جان خود را از دست داد. تمِل جونیور ناچار است هرچه سریعتر پولی پیدا کند، زیرا پدرش بدهیای به مبلغ 10 میلیون دلار بر جای گذاشته است.
زنی خانوادهاش را به خانه دوران کودکیاش بازمیگرداند؛ خانهای که زمانی یتیمخانه بوده و او قصد دارد آن را دوباره بازگشایی کند. اما طولی نمیکشد که پسرش شروع به ارتباط گرفتن با یک دوست نامرئی جدید میکند.
بیستوهشت روز پس از آنکه ویروسی مرگبار بهطور اتفاقی از یک مرکز تحقیقاتی در بریتانیا آزاد شد، گروه کوچکی از بازماندگان در لندن درگیر تلاشی ناامیدانه برای محافظت از خود در برابر آلودهشدگان میشوند. این ویروس که از طریق حیوانات و انسانها منتقل میشود، مبتلایان را به دیوانگانی خونریز و قاتل تبدیل میکند ـ و مهار آن بهکلی غیرممکن است.
زنی دلزده از زندگی در سئول به جزیرهای دورافتاده میرود تا با دوست دوران کودکیاش دوباره ارتباط برقرار کند، اما درمییابد که او در چرخهای طاقتفرسا از آزار جسمی، روانی و جنسی گرفتار شده است. با بالا گرفتن تنشها، ماجرا به روایتی هولناک از بقا و انتقام بدل میشود.
قسمت نوزدهم منتشر شد.
در جزیرهی زیبای پرنس ادوارد در کانادا، یتیمی به نام آن شرلی به اشتباه به گرین گیبلز فرستاده میشود، خانهای که متیو و ماریا کاتبرت در آن زندگی میکنند. با این حال، آنها تصمیم میگیرند او را به فرزندی بپذیرند و آن در خانهی جدیدش دوستی، عشق و خوشبختی را پیدا میکند.