
وحید، عشقی دیرینه را در وجود رعنا، زنی روسپی، جستجو میکند. اما این جستجو او را با واقعیتهایی تلخ و پیچیده روبرو میسازد.
یک شکارچی جایزهبگیر خوکصفت مأموریت جدید خود را میپذیرد: گرفتن پیکلز، فیلی سادهلوح و پرشور. اگرچه ابتدا قصد دارد این فیل سرزنده را به دام بیندازد، اما این دو شخصیت نامتعارف در نهایت سفری ماجراجویانه را آغاز میکنند که در آن، بهترین ویژگیهای هر یک آشکار میشود و پیوندی غیرمنتظره میانشان شکل میگیرد.
چرا گریه نمیکنی؟ روایت زندگی فردی به نام علی شهناز است که پدر و مادر خود را از دست داده و خود را موظف به مراقبت از برادر کوچکترش که بهتازگی ازدواج کرده میداند، اما بنابر اتفاق و حادثهای برادر کوچک او نیز از دنیا میرود. علی شهناز حال در یاس و ناامیدی بر پیله تنهایی خود تمام احساسهای جهان را از خود دور کرده و به پوچی مطلق رسیدهاست. در این میان مهمترین معضل او این است که گریه نمیکند! تمامی توصیه همراهان از دوست و همکار او گرفته تا عمهاش و دختری که با او رابطه عاطفی جدیدی را آغاز کردهاست و همزاد او که شتربانی در یکی از نقاط کویری فلات مرکزی کشور است؛ در مواجهه با او تمام هم و غمشان را بر این گذاشتهاند که در نهایت امر او را به گریه کردن دعوت کنند و مدام از او میپرسند چرا گریه نمیکنی؟
پدینگتون برای دیدار با عمه محبوبش لوسی، که اکنون در خانهای مخصوص خرسهای بازنشسته زندگی میکند، به پرو سفر میکند. همراه با خانواده براون، ماجراجویی هیجانانگیزی آغاز میشود، زمانی که یک معمای مرموز آنها را به سفری غیرمنتظره در جنگلهای آمازون و قلههای کوهستانی پرو میکشاند.
پس از دریافت پیامی غیرمنتظره از اجداد دریانوردش، موانا همراه با مائوئی و یک گروه جدید به اعماق اقیانوسیه و آبهای خطرناک و فراموششده سفر میکند تا ماجراجوییای را تجربه کند که تاکنون با آن مواجه نشده است.
فیلم هتل، داستان پسری به نام رامین است که طبق نقشه همسر سابقش برای بدست آوردن مقدار زیادی پول، باید وانمود کنند هنوز زن و شوهر هستند، آنها باید به جزیره کیش سفر کنند و این آغاز یک سفر پر از دردسر است.
به دنبال بهترین دوستان، بوگ، یک خرس گریزلی دوستداشتنی و محتاط، و الیوت، یک گوزن پرحرف و ماجراجو که اول عمل میکند و بعد فکر، باشید. وقتی آنها یک اردوگاه تابستانی متروکه را در وسط ناکجاآباد پیدا میکنند، راهی ماجراجویی شجاعانه و خندهدار میشوند تا جایی جدید برای زندگی بسازند؛ جایی که حیوانات بتوانند آزادی و طبیعت وحشی درونی خود را تجربه کنند!
در کلانشهری خیالی به نام «شهر زی»، ابرقهرمانی به نام سایتاما زندگی میکند که به دلیل تمرینات سخت و مداوم، به تدریج تمام موهایش را از دست داده و کچل شده است. او توانایی شکست هر دشمنی را تنها با یک مشت دارد. با این حال، چون قدرتش به حدی است که حریفانش را به سادگی شکست میدهد، این وضعیت برایش خستهکننده شده و او در جستوجوی حریفی قدرتمندتر از خود است تا بتواند با او مبارزه کند و...
قسمت نهم منتشر شد.
آگاتا جادوگر شرور، به کمک تین از افسون واندا آزاد می شود و تصمیم می گیرد با کمک گروهی از زنان جادوگر، به جاده جادوگرها، تنها جایی که می تواند قدرت از دست رفته جادوگران را بازگرداند، برود...
هیمورا کنشین یک بی خانمان است که سعی دارد گذشته پنهانی خود را مخفی نگه دارد. او تصمیم می گیرد راهی سفری به ژاپن شود و در آنجا، با یک استاد هنرهای رزمی آشنا می شود و...